|
بسم رب الشهدا
سلام حاج ابراهیم
یادته منو؟
من که خودمو یادم نیست.
حاج ابراهیم اومدم عذر خواهی اومدم به پات بیافتم و بگم شرمنده تم
حلالم کن حاجی.حلالم کن که هنوزم اسمم دل سپرده ست خجالت میکشم از روت .من همونم که شلمچه رو دیدم من همونم که یه شب دو کوهه خوابیدم من همونم که تو حسینیه ی تو نماز خوندم ... ولی حالا کجای کارم بهترین کار دلسپرده ت یه نماز دستو پا شکسته با حواس پرته ولی تا دلت بخواد گناه کرده و انگار نه انگار...
خودت همه چیزو میدونی من همون دخترتم که گفتی مرده. اومدی تو خوابم غم داشتی یادمه. شب بود گفتم حاجی چرا ناراحتی گفتی یه دختر داشتم که مرده . گفتم حاجی من دوست دارم با اخم گفتی ولی من دوست ندارم ....وقتی پا شدم گفتم ولی من بازم دوست دارم
.گفتم آدم میشم تا بازم دوسم داشته باشی مث اون موقع که تو خواب به تسبیحم دست زدی همون تسبیح قرمزه که به عشق تسبیح تو برش داشتم همون موقع که مهربون نگام میکردی...
حاجی جونم قربونت برم میخوام برگردم دستمو میگیری؟
میخوام واقعا برگردم .میخوام آدم شم. ترو قرآن حاجی ترو به علی نگو نه به سر نازنینت قسم دلم بد گرفته میخوام آدم شم .میخوام با عرفه ی امسال با معرفت شم ترو به این روزای روحانی آدمم کن فقط تو میتونی آدمم کنی .بازم برام دعا کن به خدا من نمردم من هنوز زنده ام .اگه غیر اینه چرا راهم دادی اینجا؟پس هنوز نمردم . دعام کن دعام کن دعام کن
+ نوشته شده به عشق حاج همت در بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:15  توسط دلسپرده ی همت
|