و قلم باز هم با جوهر دوات غسل کن و بنویس از انتظار
انتظاری که تا کنون بی منتها مانده
انتظاری که هر غروب جمعه به نومیدی بدل میشود و
از سحر شنبه امید میشود به دلم برای جمعه ی دیگر
قلم دل میداند که چه در دل داری
آه!
من همان منتظرم که خود سد ظهور گشته
اما بنویس برای صاحب جمعه ها برای همو که چشم انتظارش هستم
مهدیا!
دگر تاب نمانده این تن خسته را
در جمعه ای که پیش رو داریم چشم های خسته و گریان و بی تاب از غم هجران را
به جمال سبز پوش و بی مثالت روشن کن قسم به لحظه های انتظار یاریت میکنیم...
و قلم در رکوع و سجود طولانی ات
به گاه نماز های شبانه ات بر کاغذ نیم سوخته ی اندیشه های من
دعایم کن
که قلم مقدس است و قداست تو موجب اجابت دعای توست...
+ نوشته شده به عشق حاج همت در پنجم شهریور 1386ساعت 17:32  توسط دلسپرده ی همت
|