|
از بزرگمرد:
چشم از آسمان نمیگرفت مدام اشک میریخت طاقتم طاق شد .
-چی شده حاجی؟
جواب نداد .خط نگاهش را گرفتم اول نفهمیدم ولی بعد چرا.آسمان داشت بچه ها را همراهی میکرد .وقتی میرسیدند به دشت ماه میرفت پشت ابرها .وقتی میخواستند از رودخانه رد شوند و نور میخواستند بیرون میامد .
پشت بیسیم گفت :«متوجه ماه هم باشین»
پنج دقیقه ی بعد صدای گریه ی فرمانده ها از پشت بیسیم می آمد...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
گوشه ای از مناجاتهای شهید چمران
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیبا تر از عشق چیزی ندیده ام وبالا تر از عشق چیزی نخواسته ام .عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد.قلب مرا به جوش می آورد.استعدادهای نهفته ی مرا ظاهر میکند .مرا از خودخواهی و خود بینی میراند دنیای دیگری را حس میکنم در عالم وجود محو میشوم احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا میکنم.لرزش یک برگ نور یک ستاره ی دور موریانه ای کوچک نسیم ملایم سحر موج دریا غروب آفتاب همه احساس و روح مرا میربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری میبرند ...اینها همه و همه از تجلیات عشق است .....
به خاطر عشق است که فداکاری میکنم.به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی مینگرم و ابعاد دیگری را می یابم.به خاطر عشق است که دنیا را زیبا میبینم و زیبایی را میپرستم به خاطر عشق است که خدا را حس میکنم و اورا میپرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش میکنم...
------------------------------------------------------------------------------------------------------
اینا رو که مینوشتم با خودم فکر کردم چند بار خدا برام معجزه کرده و من بی خیال از کنارش گذشتم؟چند تا مورچه از جلو پام رد شدن چند بار غروب و طلوع خورشیدو دیدم چند بار نسیم سحر صورتم رو نوازش کرده؟چند بار به ماه نگاه کردم ...جواب خودمو که دادم بعد پرسیدم تو این دفعات کدومشون دلت رو ذره ای تکون داده ؟...!موندم ...
تکون؟لرزش؟...!
اینا پدیده های طبیعین دیگه! خوب خدا هم خودش گفته که الرحم الراحمینه خوب طبیعیه که بهم محبت کنه...
دلم به حال خودم سوخت چقدر زندگیم عادیه چقدر حقیر بودم و فکر میکردم بزرگم چقدر...
چی بگم؟بغضم گرفت دلم خیلی برای خودم میسوزه خدا این حال و هوارو نصیب هیچ بنده ای نکنه ...
عشق....!؟!
نامفهومه...
اسپل کن
ع ش ق...؟!
چی میگی تو حالت خوبه؟
.....
+ نوشته شده به عشق حاج همت در بیستم خرداد 1386ساعت 23:5  توسط دلسپرده ی همت
|