|
عاشقان رفتندو چشم اشکباری ماندو من
از غم بی حاصلی ها کوله باری ماند و من
یک بیابان تشنه لب روئید از هرم شهید
شرح داغ آفتاب بی مزاری ماند ومن
.jpg)
قلم وضو بگير!
بنويس براي قهرمان و اسطوره ي شهر دلت براي اويي كه محبتش چون تنفس شده و بي آن زيستن نتواني..
قلم بنويس !براي سردار خيبر!براي شقايق پرپر !براي همت.
قلم براي اويي بنويس كه شايد هيچ نشناسي اش و هيچ نداني اش اما همين هيچ كه از او ميداني مهرش را اين چنين در ژرفاي دلت كاشته كه
نفس نفس ميزني اما دست از نوشتن نمي كشي .
قلم اين روزها روزهاي سرد اسفند ماه است .روزهايي كه رفتن او براي هميشه سردش كرد.و اسفند ماه شد سردترين ماه سال.
.jpg)
قلم وضو بگير
از ماه وصال بنويس از ماه شيرين و بهاري اسفند براي او.
ماه وصال! وصالي از پس يك فراق طولاني.
قلم چه خوشايند است وصال پس از عمري دوري
چه زيباست قلم به آغوش كشيدن محبوب پس از 28 سال جدايي.
قلم او ازشكم مادر محبوبش را يافته بود.وقتي دست سالار شهيدان و
بي بي دوعالم اورا دوباره به مادر كه زائر كربلا بود بازگرداند همت محبوبش را يافت.
قلم بگو به او كه پريدنت حق بود.قلم بگو جايي براي گلايه نيست كه رفتنت حق بود چون همتاي محبوب تو در اين دنياي پست و حقيرنبود.
قلم خرده مگير كه اگر 24 اسفند سال 62 اي نبود اكنون تو همين هيچ را هم از همت نمي دانستي قلم اگر آن روز نبود تو اكنون اينچنين نفس زنان از دل شيدايي ات نمي نوشتي...
.jpg)
قلم وضو بگير و طاهر باش كه اين شرط گفتن از سردار بي سر است...
اما قلم گفتن از او آسان تر از عمل به راه اوست.
قلم طيب و طاهر طي كن راه اورا ...
اينبار همت كن و راه همت در پيش گير كه نوشتن آسان است......
بايد عمل كرد
قلم !بايد همت كرد و همت شد.
برای شادی روح حاجی و تمامی شهدا ۵ صلوات  
+ نوشته شده به عشق حاج همت در پنجم اسفند 1385ساعت 2:2  توسط دلسپرده ی همت
|