|
نجوا با رب
الهي به لطفت دنيا را از من گرفتي به كرمت آخرت را هم از من بگير
الهي از شياطين جن بريدن دشوار نيست با شياطين انس چه بايد كرد
الهي دندان دادي نان دادي جان دادي جانان بده
الهي انگشتر سليماني ام دادي انگشت سليماني ام ده
الهي هرچه بيشتر دانستم نادانتر شدم بر دانايي ام بيافزا
الهي پيشاني بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار
الهي كلمات و كلامت اينقدر شيرين اند خودت چوني
الهي گر گلم يا خارم از آن بستان يارم
الهي به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده
الهي فرزانه تر از ديوانه ي تو كيست؟
الهي ديده از ديدار جمال لذت ميبرد و دل از لقاي ذوالجلال
الهي چگونه دعوي بندگي كنم كه پرندگان از من ميرمند وددان رامم نيستند؟
الهي گر خواهم شرمسارم و گر نخواهم گرفتار
الهي واي بر من اگر دانشم ره زنم شود و كتابم حجابم.
+ نوشته شده به عشق حاج همت در بیستم دی 1385ساعت 11:48  توسط دلسپرده ی همت
|