|
تعز من تشاء و تذل من تشاء
ای خدای بزرگ ای ایده آل غایی من ای نهایت آرزوهای بشری عاجزانه در مقابلت به خاک می افتم تو را سجده میکنم میپرستم.سپاس میگویم و ستایش میکنم.فقط تو آری تو ای خدای بزرگ شایسته ی سپاس و ستایشی محبوب بشری فقط تویی گمشده ی من تویی.ولی چه افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زود گذر دنیا را به جای تو میپرستم به آن عشق میورزم و تورا فراموش میکنم اگر چه نمیتوانم آن را هم فراموشی بنامم چون یک زیبایی و یک تظاهر فریبنده نیز جلوه ی توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات تو است.من هرگاه مفتون چیزی شده ام در اعماق دلم به تو عشق ورزیده ام و بنا بر این ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن.فقط ظرفیت و شایستگی عطا کن تا هرچه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی که به سوی بوستان بی انتها و ابدی تو دارم این سبزه ها و خزه های ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارد....
(مناجاتهای شهید چمران ۲۹ می ۱۹۶۱ امریکا)
                            
نقل ازهمسر حاج همت
زنگ زده بود که نمیتواند بیاید دنبالم باید منطقه میماند.دلم خیلی تنگ شده بود.انقدر اصرار کردم که اجازه داد بلیط بگیرم و با اتوبوس برم اسلام آباد.
کف آشپز خانه تمیز شده بود.همه ی میوه های فصل توی یخچال بود و توی ظروف ملامین چیده بودشان.
کباب هم آماده بود روی اجاق .بالای یخچال یک عکس از خودش گذاشته بود با یک نامه.
وقتی می آمد خانه من دیگر حق نداشتم کار کنم.بچه را عوض میکرد .شیر براش درست میکرد.سفره را میانداخت و جمع میکرد.پا به پای من مینشست و لباسهارا میشست پهن میکرد و خشک میکرد و جمع میکرد.انقدر محبت به پای زندگی میریخت که همیشه بش میگفتم:-درسته کم میای خونه ولی من تا محبت های تو رو جمع کنم تا یک ماه وقت دارم ـ نگاهم میکردو میگفت :((تو بیش تر از اینا به گردن من حق داری))یک بارم گفت:((من زودتر از این جنگ تمام میشم وگرنه بعد از جنگ بهت نشون میدادم چطور تمام این روزهارو جبران میکنم))  
مرد بی ادعا به حق بی بی فاطمه ی زهرا یادت نره که ما محتاجیم به دعا
یاحق التماس دعا
-----------------------------------------------------------------------------------
سلام به همه ی دوستای عزیزم
اول از همه تشکر بابت نظرات و دلگرمی هاتون از همه تون ممنونم و التماس دعا دارم
راستش اومدم خداحافظی .
البته نه برای همیشه .تا بعد از کنکور .راستشو بخواید یه سال عقب موندن از درس و دانشگاه و زندگی یه جورایی حالمو گرفت الان دارم میخونم .خود حاجی میدونه که وقت نوشتن ندارم.ولی دلم همیشه باهاشه تو این ماه مبارک این اولین و آخرین آپمه. تروخدا تو این چند روز باقی مونده دعام کنید شبای قدر گذشت ولی روز آخر ماه سر سفره های افطار وقتی بغض میکنی و دلت میگیره واسه اینکه نمیدونی سال دیگه تو ماه رمضون سر این سفره ی با برکت مهمونی حق هستی یا نه یاد منم بکن.بد جوری محتاجم همیشه یادتون هستم مارو فراموش نکنید خدانگهدارتون
+ نوشته شده به عشق حاج همت در بیستم شهریور 1386ساعت 1:1  توسط دلسپرده ی همت
|